جهل مقدس بود
پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ «من روز آخری که احتمال داشت قاتل شهید مطهری را اعدام کنند پیش او رفتم از بچهها اجازه گرفتم و به ملاقات او رفتم. با او سالها رفیق بودم. بچه درسخوانی بود. به او گفتم خیلی جنایت کردید که با این ریخت و لباس، آقای مطهری را زدید. گفتم در قبال این جنایت امشب توبه و انابهای کنید. دو رکعت نماز بخوانید. گفت چه میگویی؟! برو، بین من و فاطمه زهرا همین امشب فاصله است. یعنی آقای فرقان یقینا مزدور امریکا، اسرائیل، CIA نبودند. هرکس میگوید دروغ است. جهل مقدس بود.» اینها سخنان هادی غفاری، از مبارزان انقلابی و فعالان سیاسی است که هم حجرهای اکبر گودرزی، رهبر گروه فرقان بود. او در این سخنان روز دوم خرداد ۱۳۵۹ را روایت میکند یعنی یک روز پیش از آنکه خبر اعدام گودرزی و ۵ عضو دیگر گروه فرقان تیتر روزنامهها شود.
اکبر گودرزی طلبه جوانی بود که در سال ۱۳۵۳ گروهی را از دل جلسات قرآنی که برگزار میکرد تشکیل داد و رهبری آن را بر عهده گرفت. او و گروهش که بعدها نام فرقان به خود گرفت با تاکید بر بینیازی از متخصصان علوم دینی، خود را پیرو اندیشه علی شریعتی میدانستند و مقابله با روحانیت را از اهداف اصلی خود عنوان میکردند (عباس علیبخشی، جهل مقدس، اکبر گودرزی (رهبر گروه فرقان) به روایت اسناد/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی صفحه ۴۰). در توضیح عقاید این گروه که در نشریه فرقان به تبلیغش میپرداختند، چنین آمده است: «دیکتاتوری آخوندیسم که سالیان درازی است سایه شوم خود را بر افکار و اندیشههای مردم وطن ما افکنده است... با وسایلی که در اختیار دارد، میکوشد تا مانع شناخت آزادانه ایدئولوژی توحیدی و اتخاذ پایگاه ایدئولوژیکی گردد... جامعه را به ورشکستگی ایدئولوژیکی و بحرانهای عقیدتی میکشاند... انقلاب توحیدی را مسخ و خنثی مینماید و خود را در مقام رهبری جا زده و بر خر مراد سوار میشود و حقایق را فدای مصالح میکند... روشن است که تکامل انقلاب توحیدی خلق و رشد ایدئولوژیکی و سیاسی آنها و پایگاه مستقل داشتن آنها مستلزم نفی آخوندیسم و مرگ آن میباشد؛ زیرا قصاص این آفت، به زندگی الام و حیات ایدئولوژی اسلامی منجر میشود (نشریه فرقان، شماره ۷، شهریور ۱۳۵۷)». این تفکرات تا جایی پیش رفت که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ اسلحه به دست گرفتند و ترور را در دستور کار قرار دادند. چنانچه پس از آنکه در دیماه ۱۳۵۸ اعضای این گروه بازداشت شدند در متن کیفرخواست گودرزی که در جلسه اول دادگاه او قرائت شد، اسامی ۱۷ نفر که توسط این گروه و به دستور رهبر آن ترور شدند نیز خوانده شد:
۱- شهید محمدولی قرنی سوم اردیبهشت ۵۸،
۲- استاد شهید مرتضی مطهری به خاطر اشاعه تفکر صحیح اسلام دوازده اردیبهشت ۵۸،
۳- استاد هاشمی رفسنجانی خرداد ۵۸،
۴- حاجطرخانی تیر ۵۸،
۵- حجتالاسلام رضی شیرازی تیر ۵۸،
۶- شهید مجاهد حاج مهدی عراقی شهریور ۵۸،
۷- شهید حسام عراقی شهریور ۵۸،
۸- آقای مهدیان شهریور ۵۸،
۹- هانس یواخیم لایپ مهر ۵۸،
۱۰- شهید استاد مفتح آذر ۵۸،
۱۱- مجاهد پاسدار شهید اصغر نعمتی آذر ۵۸،
۱۲- مجاهد شهید پاسدار جواد بهمنی آذر ۵۸،
۱۳- شهیدباقر طباطبایی
۱۴- محمدباقر دشتیانه
۱۵- بهبهانی
۱۶- احمد لاجوردی
۱۷- و بالاخره باغبانی که به جای کارفرمایش به دست این گروه ظالمانه اعدام میشود.








در ادامه این کیفرخواست «نام افرادی که به دستور گودرزی جهت ترور شناسایی شده بودند» و «بانکهایی که به دستور و رضایت گودرزی توسط گروه فرقان سرقت شده» بودند نیز آمده است. در نهایت حکم دادگاه او به امضای عبدالمجید معادیخواه و علیاکبرناطق نوری پس از کمتر از ۶ ما از بازداشت او در ۱۹ دی صادر شد. در متن این حکم آمده است: «بسمه تعالی دادگاه ویژه انقلاب اسلامی جهت قضاوت درباره اکبر گودرزی فرزند حسن دارای شناسنامه ۱۴ موالید دوزان گودرز، مجرد، با میزان تحصیلات طلبه در تاریخ .. با حضور متهم .. تشکیل جلسه داد و پس از شنیدن کیفرخواست که توسط نماینده محترم دادستان کل انقلاب اسلامی برای متهم در محضر دادگاه قرائت شد و اعتراف صریح متهم به مواد آن و پس از استماع دقیق دفاعیات مبسوط متهم و پس از بررسی دقیق همه جوانب امر با استفاده از مشورت کلی با مجتهدین عالی مقام سرانجام به صدور رای زیر مبادرت نمود.
رای دادگاه
متهم فوقالذکر از نظر این دادگاه محارب با خدا و رسول خدا و از اهل بغی و مفسد فی الارض شناخته شده و محکوم به اعدام است. این رای قطعی و لازم الاجراست.
این برگه رویت شد گودرزی .. امضای حاکم شرع.............. عبدالمجید معادیخواه .. علی اکبر ناطق نوری .»

حکم اعدام گودرزی در سحرگاه روز شنبه سوم خرداد ۱۳۵۹ به همراه علی حاتمی، سعید مرآت، عباس عسگری، علیرضا شاه بابا بیگ و حسن اقرلو به اجرا درآمد. همان زمان دادستانی در بیانیهای این موضوع را شرح داد. در متن این بیانیه آمده است: «بسم قاصم الجبارین
شش نفر از بنیانگذاران و کادر رهبری گروهک تروریستی و ضدانقلابی فرقان که در طرح، پیشنهاد و تصویب ترور شخصیتهایی، چون شهید مطهری، شهید حجتالاسلام دکتر مفتح و دو پاسدارش با نامهای شهید اصغر بهمنی و شهید نعمتی ... و طرح سرقتهای مسلحانه متعددی از بانکهای درجه یک را داشتهاند و در به انحراف بردن نوجوانان و جوانان و بدعت گذاران در دین با پوششی از قرآن و نهجالبلاغه، به نام اسلام مهمترین ضربات را بر پیکر اسلام و جامعه زدهاند، در دادگاه ویژه انقلاب اسلامی ایران محاکمه شدند. دادگاه پس از پایان به شور نشست و آنها را مفسد فی الارض و محارب با خدا و رسول خدا شناخته و به اعدام محکوم نمود...»

همزمان با اعلام خبر اعدام گودرزی در رسانهها مصاحبه اختصاصی او با روزنامه جمهوری اسلامی در زندان اوین که گفته شده ۲ ساعت قبل از اعدام انجام گرفته بود، منتشر شد. این در این مصاحبه او به سؤالاتی درباره زندگی و فعالیتش در چارچوب فرقان و عقایدش پاسخ داده است. گودرزی در بخشهای مختلف این مصاحبه درباره عملکرد و باورهایش با مصاحبه کننده بحث میکند و در بخشی از این مصاحبه هم درباره خودش و زندگیش میگوید که چه شد در این نقطه قرار گرفت، جالب اینجاست او در این گفتوگو بر خلاف تاکیدها به اثرپذیریاش از شریعتی هیچ اشارهای به او نمیکند. در بخشهای مرتبط با زندگی گودرزی در این گفتوگو آمده است:
خبرنگار-قبل از هر چیز اگر موافق باشد به طور خلاصه نحوه زندگیتان را شرح دهید؟
گودرزی: تا آنجا که بخاطر دارم تا ۱۴، ۱۵ سالگی در دهات بودم در یک از روستاهای الیگودرز بودم. در این مدت مکتب میرفتم و دبستان هم همچنین، ضمنا کار هم میکردم، یعنی گاوچرانی و از این قبیل کارها بعد از آن دوره دبیرستان را شروع کردم. سپس با توجه به علائق مذهبی خانوادهام، پدرم علاقه داشت که به مدرسه دینی بروم البته خودم قدرت انتخاب به آن معنا نداشتم، ولی بالاخره با توجه بهمان زمینههای مذهبی خانواده، رفتم به مدارس دینی حدود ۲ سال در خوانسار بودم... کلاس نهم بودم... الان آنچه که از مدارس دینی به دست آوردهام و برای من ارزشمند است همان مطالعات که خودم روی قرآن در زمینه قرآنی کردم... بعدا ۳ سال هم در قم بودم، در قم منزل داشتم و میرفتم توی مدارس درس میخواندم... کمکم در کنار افکار ومباحث درسهای مذهبی، روی افکار جدید سیاسی مجاهدین خلق یا در رابطه با مشروطیت، و یا در رابطه با وقایع اخیر، مطالعه میکردم. ارتباطی با گروههای سیاسی نداشتم... میگشتم از کسانی که در جریانات بودند کتاب میگرفتم، یا نشریه میگرفتم... اینها چیزهایی بود که در مدارس دینی معمولی بود... سه سال را ضمن اینکه در مدارس بودم، در مدارس مختلف درس قرآن میدادم و بعد از آن به تهران آمدم و در چندین کلاس درس قرآن داشتم... در مسجد جامع، مدرسه چهلستون و شیخ عبدالحسین... بالاخره این جلسات قرآن در تهران ادامه داشت تا اینکه افرادی که در جلسه میآمدند و با ما ارتباط داشتنند بالاخره با ۴، ۵ نفرشان شروع به تحقیقات کردیم و تصمیم گرفتیم که نتایج تحقیقات خود را انتشار دهیم.این کار ادامه پیدا کرد. نتایج تحقیقات ما همان کتابهایی است که در دسترسشان هست. البته من خودم بخصوص در آن ۳ سال تهران به این نتیجه رسیدم که باید روی قرآن بیشتر کار کرد و خودم روی تفسیر قرآن کار کردم ولی در رابطه با مسائل ایدئولوژیک و تبیین ایدئولوژیک جمعی کار میکردیم... من معتقدم که قرآن با توجه به اینکه مخاطب قرآن همه مردم هستند، هر کس هر فرد معتقد به این کتاب باید در حد اطلاعات خودش در این کتاب مطالعه و تفسیر کند... منتهی آن کسانی که در این زمینه بیشتر کار میکنند و اطلاعات بیشتر میدادند، فعالیت بیشتری میکنند و نتیجه گیری بهتری ارائه میدهند اینها طبعا بیشتر از دیگران میتوانند درباره قرآن نظر بدهند...
خبرنگار- سرنوشت مردم با یک میلیون مفسر چه میشود؟
گودرزی- سرنوشت مردم این میشود که شناخت و تفسیر قرآن از انحصار یک طبقه مشخص بیرون میآید... همه مردم امکان تحقیق و نتیجه گیری از قرآن را پیدا میکنند... هرکسی این حق را دارد که قرآن را تفسیر کند... مفسر قرآن من نگفتم میشود، حق دارد در قرآن مطالعه کند و نتیجهگیری کند...گروه در رابطه با ایدئولوژی [ کار جمعی داشته و من هم جزوشان بودم.]
کار جمعی [ از سال ۵۳]شروع شد... مابا مطالعه آثار و تفسیرات آنها و با توجه به جو اجتماعی به این نتیجه رسیدیم که دنباله روی و تقلید از مجاهدین خلق بطور صرف نمیتواند سازنده باشد... فرقان به عنوان یک نشریه مطرح شد یکسال و نیم قبل از سقوط رژیم قبلی ... تشکیلات عریض و طویلی نداشتیم ۵ یا ۶ نفر بودیم... اصولا ما سازمانی به آن معنا نبودیم که تشکیلات داشته باشیم یا اینکه به اصطلاح نظم و برنامه خاص داشته باشیم. اکثر این افراد همان کسانی بودند که قبلا میشناختیم، یا با خود من در ارتباط بودند یا با افراد دیگر...]برای تحلیل سیاسی روزنامههای بامداد، آیندگان، کیهان و اطلاعات را میخواندیم و از رادیوها، بی بی سی، رادیو مسکو و رادیو ایران را گوش میدادیم... در رابطه با ارتباط گروه فرقان با آمریکا چیزهائی نسبت میدهند که دروغ است... امروز در دنیا، هر حرکتی که شما انجام بدهید، بالاخره یکی از دو قدرت از آن استفاده میکند... حرکت ما کاملا بنفع شوری شد چرا که پایگاههای جاسوسی آمریکا در ایران جمع شد.



این گفتوگو در ساعات پایانی زندگی او انجام گرفته و در بخشهای دیگر و در پاسخهای مرتبط با عقایدش همچنان از آنچه انجام داده و باور داشت دفاع میکرد. در نهایت هم در پاسخ به این سئوال که «اکنون که آخرین لحظات حیات خویش را میگذرانی چه احساسی داری؟» چنین گفت: «میدانم که مرگ برای همه هست ولی از اینکه خودم خبردارم چه ساعتی خواهم مردم سخت ملتهب و در دلهره هستم اگر نمیدانستم چه زمانی مرا اعدام خواهند کرد شاید این احساس را نداشتم.» و اطلاعات درباره او پس از این مصاحبه اجرای حکم اعدامش بود.